الغزالي
13
كيمياى سعادت ( فارسى )
عنوان اول - در شناختن نفس خويش بدان كه كليد معرفت خداى - تعالى - معرفت نفس خويش است ، و براى اين گفتهاند : من عرف نفسه فقد عرف ربّه [ 1 ] ، و براى اين گفت بارى - سبحانه و تعالى : سَنُريهِم آياتِنا في الآفاقِ و في انْفُسِهِم حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُم انَّهُ الحَقُّ « 1 » ، گفت : نشانههاى خود در عالم و در نفوس با ايشان نماييم [ 2 ] تا حقيقت حق ايشان را پيدا شود . و در جمله [ 3 ] ، هيچ چيز به تو نزديكتر از تو نيست : چون خود را نشناسى ، ديگرى را چون شناسى ؟ و همانا گويى : « من خويشتن را شناسم » و غلط مىكنى [ 4 ] ، كه چنين شناختن ، كليد معرفت حق را نشايد ، كه ستوران از خويشتن همين شناسند كه تو از خويشتن : اين سر و روى و دست و پاى و گوشت و پوست ظاهر بيش نشناسى . و از باطن خود اين - قدر شناسى كه چون گرسنه باشى نان خورى و چون خشمت آيد در كسى افتى و چون شهوت غلبت كند قصد نكاح كنى ، و همهء ستوران اندر اين با تو برابرند . پس تو را حقيقت خود طلب بايد كرد تا خود تو چه چيزى و از كجا آمدى و
--> [ 1 ] خداى خويش آن كس شناخت كه خود را شناخت . [ 2 ] با ايشان نماييم ، به ايشان نشان دهيم . [ 3 ] در جمله ، خلاصه ، روى هم رفته . [ 4 ] غلط مىكنى ، اشتباه مىكنى . ( 1 ) ( قرآن ، 41 - 53 ) .